تبلیغات
به روز نامه الكترونیكی آستارا نیوز یك اولین سایت خبری و تحلیلی در شمال كشور و‌استارا خوش آمدید تاسیس 1379 آستارا نیوز - ای کاش دانشگاه نمی رفتم.

حقیقت نیوز

ای کاش دانشگاه نمی رفتم.

تاریخ:جمعه 18 خرداد 1397-07:47 ب.ظ

ای کاش دانشگاه نمی رفتم
پدر ، شغلش کارگری است و از صبح تا شب ، سگ دو می زند تا هزینه دانشگاه پسرش را در بیاورد . امیدوار است که پسرش مثل خودش نباشد و سری توی سرها درآورد. پسر می رود دانشگاه و لیسانسش را می گیرد بعد از چهار سال درس خواندن و رفتن به سربازی ،باید دنبال شغل برود "ببخشید بدود" مگر شغل هست ؟ در ثانی در دانشگاه مگر به پسر چه چیزی یاد داده اند ؟پول گرفته اند و مدرک داده اند دستش ؛مدرکی که یک پاپاسی هم ارزش ندارد.( مازاد بر نیاز جامعه، تولید انبوه دانشجو داشته ایم و ارتباطی هم بین دانشگاه و بازار کار وجود ندارد) .تازه به او گفته اند "ببخشید از او خواهش کرده اند" که بیاید و فوق لیسانس بگیرد!حال علی مانده و حوضش .هر جا دنبال کار می رود می گویند نداریم .
پسر بیچاره با بیست و چند سال سن و مدرک کارشناسی و کارت پایان خدمت در دست ، مجبور می شود در مغازه ای دست فروشی می کند ؛همان کاری که ده سال قبل با مدرک "سیکل" هم می توانست انجامش دهد .این وسط چندین سال از بهترین سالهای عمرش را صرف طلب علم کرده علمی که نفعی برایش نداشته اما تا دلت بخواهد به  "بنگاههای اقتصادی -علمی " سود رسانده است .جوان قصه ما نمی تواند با مدرک لیسانس ،دست فروشی یا مسافرکشی یا کارگری کند .بالاخره باید از علمی که خوانده ،در جایی استفاده کند، بنابراین بر در هر صاحب منصبی از نماینده مجلس بگیر تا رئسای ادارات و اعضای شورای شهر و خلاصه هر کسی که به ذهنش می رسد می رود و التماس می کند که لااقل به عنوان آبدارچی و و نگهبان استخدامش کنند اما استخدام نیست .دولت قصدش این است که کوچک شود ،باید هم کوچک شود. کشور ایران با هشتاد میلیون جمعیت بالای سه میلیون کارمند دارد در حالی که کشورهای پیشرفته با این مقدار جمعیت، یک پنجم ایران کارمند دولتی ندارند.آخر سر دست به دامن دعانویس و فالگیر و رمال می شود آنها هم از استخدام او عاجزند ."کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی "خود دعانویس در خانواده اش یک گروهان لیسانس بیکار دارد.
 از طرفی جوان می خواهد عاشق بشود ،اصلا عشق جزو نیازهای اولیه و "مازلو" است. او باید همدم و مونس داشته باشد ،تشکیل زندگی بدهد ، اما با کدام پول ؟ با کدام شغل ؟ او حتی جرات خواستگاری رفتن را هم ندارد و می داند که به جوان بیکار ،دختر نمی دهند .در نهایت می بینیم که جوان قصه ما از غصه نداشتن شغل و ازدواج نکردن ، دچار افسردگی روحی و روانی و امراض جسمانی می شود و برای تسکین درد به مصرف داروهای اعصاب و روان  روی آورد و بیم آن می رود که به دام اعتیاد گرفتار شود.جوان قصه ما هر روز به گذشته اش فکر می کند و حین کشیدن سیگار ،یاد روزهایی می افتد که با چه شور و شوقی درس می خواند و پدر و مادرش تشویقش می کردند که درس بخواند و باعث سربلندی آنها بشود و به یاد می آورد که پدرش -پدر مهربان و دلسوزش- با چه مشقتی خرج دانشگاه او را تهیه می کرد . می خواهد برود و دست و صورت پدر و مادر را ببوسد و بگوید شرمنده که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم. از ته دل  آهی می کشد و می گوید : "ای کاش دانشگاه نمی رفتم ."و آرزو می کند مانند پسر همسایه که درس نخواند و رفت سراغ سیم کشی و الان استاد ماهری شده و تشکیل خانواده داده  او هم دنبال شغل آزاد می رفت ببخشید که مقاله امروز خیلی دراماتیک و غمگین  شد .همیشه که نمی شود طنزآمیز نوشت .البته داستان این مقاله مربوط به کشور ما نیست ،این متن مربوط به سرگذشت جوانی در کشور "بورکینافاسو" است که من از اینترنت برداشته و از فرانسوی  به فارسی ترجمه کرده ام.
ناصرتسلی_نیا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo